فراتر از این تقابل
اما اگر فراتر از این تقابل ها و این شیوه های خطی در گفتمان فرهنگی جلو برویم می بینیم که نظام های ذهنی و کنشی در هر جامعه ای به ویژه امروز که تقابل های فرد/جمع، واقعی/مجازی و … آنقدرها که ممکن است تصور شود، روشن نیستند، لزوما از گفتمان تربیتی تبعیت نمی کنند. کنشگران اجتماعی به همین دلیل هر چه بیشتر به جای آنکه بیاموزند ، تظاهر می کنند که آموخته اند و برای آنکه این تظاهر انجام بگیرد، دائما باید نظام های تنبیهی / تشویقی با هزینه های هر چه گزاف تری به کار بیافتند وگرنه کنشگران حاضر نیستند حتی این تظاهر را نیز انجام بدهند: رانندگان تظاهر می کنند که به قوانین احترام می گذارند تا جریمه نشوند؛ دانشجویان تظاهر می کنند ( اغلب از طریق حفط کردن مکانیکی گروهی از مباحث و نظریات و فرمول ها) که چیزی آموخته اند تا نمره «بد» نگیرند و یا از امتیازات و نمرات «خوب» برخوردار شوند. همه به دنبال آن هستند که «جایزه» بگیرند، «تشویق» شوند و نسبت به دیگران «برتر» شناخته شوند و اصولا «جایزه» از همه نوعش و در همه سطوحش یک «فضیلت» ذاتی و افتخار آفرین به حساب می آید.
اما آسیب های اجتماعی دقیقا از همینجا آغاز می شود، زیرا نظام های تنبیهی و تشویقی، هر چند تا کنون همواره در جوامع انسانی حضور داشته و لازم بوده اند و شاید همواره نیز چینین بماند، اما این نظام ها در منطق گفتمان فرهنگی خود بخشی از آسیب شناسی در رفتارهای ذهنی و کنشی میان انسان ها و میان انسان ها با سایر موجودات نیز بوده اند. همه می دانیم که تا چه اندازه برای مثال در کشور خود ما شیوه های رقابت در رانندگی به مرگ و میر در تصادفات پایان می یابند؛ رقابت ها در ازدواج ، تراژدی های جنایت بار ایجاد می کنند، و رقابت های آموزشی، نوجوانان و جوانان ما را بیمار و افسرده و در نهایت سرخورده و از علم بیزار می کنند.
این ها تنها موارد کوچکی از آسیب شناسی گفتمان تربیتی در موقعیت هایی است که این گفتمان و کسانی که متولی آن هستند، فراموش کنند که چه خود گفتمان و چه رفتارها و ذهنیت هایی که درونش قرار می گیرند، نه تنها محصول نظام های اجتماعی هستند، بلکه در نظام ها و روابط اجتماعی واقعی دائما در معرض «ارزیابی» قرار می گیرند و به همین دلیل نیز، گفتمان های آموزشِ توخالی نمی توانند تقریبا کوچکترین تاثیری در درونی شدن رفتارها یا ذهنیت هایی داشته باشند که ادعایش را می کننند: دانش آموزان در طول دوره تحصیلی خود هزاران بیت شعر و جمله حفظ می کنند ولی در نهایت از انجام یک فرایند تحلیلی ساده و یا از نوشتن یک متن ساده که از ذهن خودشان تراوش کرده باشد، عاجزند.
از این رو ضروری به نظر می رسد که گفتمان تربیتی، دستکم به صورتی که تا پیش از جنگ جهانی دوم وجود داشت و متاسفانه هنوز در کشور ما برآن اساس به پیش می رود، نه فقط نگاهی به شیوه ها و روابط جدیدی بیاندازد که میان نظام آموزشی با سایر نظام های فرهنگی و اصولا اندیشه پیچیده و بین رشته ای و باز وجود دارند و امروز در جهان مطرح اند؛ بلکه نقدی سهمگین نسبت به خود شیفتگی این نظام ها چه از نوعی رسمی شان، نظیر گفتمان های سیاسی، مدیریتی، نهادینه، و چه از نوع غیر رسمی شان نظیر گفتمان های خانوادگی، روشنفکرانه، هنرمندانه و اخلاقی انجام دهد.
